تبليغات X
......

 ...

 ...

 ...

...

 گاهی اوقات برای بیان بعضی چیزها کلمات خیلی ناچیز میشن و قشنگیشون به اینه که هیچ وقت گفته نشن! این چند خط سفید پیشکش به تو

ایمانم

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 30 دي 1388 و ساعت 23:29 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
خدایا ...

 

 

آنقدر بی تابم

 که حتی ثانیه ها برای دقیقه شدن

و دقیقه ها برای ساعت شدن

می دوند!

هیچ کس، هیچ کس نمی داند

در این لحظات

در این لحظات دور از تو

چه حالی دارم!

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 30 دي 1388 و ساعت 23:13 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
د ل ت ن گ ی

به هر سو که نگاه می کنم

هر جا که خالی بود تو بودی

و هر چه که پر بود شبیه دل من بود

پر بود از دلتنگی

دلتنگی برای تو

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 30 دي 1388 و ساعت 22:33 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
لبهای دوخته

دل ...

سکوت کن

                                    

سکوت سرشار از

               سخنان ناگفته است!

                              از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده

               در این سکوت حقیقت ما نهفته است

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 4 آذر 1388 و ساعت 13:08 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
مرگ

حالا که رفته ای آموخته ام

صبر تنها یک بخش دارد

مرگ!

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 4 آذر 1388 و ساعت 13:06 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
دیوانه وار دلتنگتم ....

ایمانم

آمدم که عید فطر را بهت تبریک بگم

اما یک چیزی هم باید بگم

چیزی که مدتی نگفتم و داره گلو مو فشار میده....

درسته که این روزها نمیدونم چیم !!!کیم!!! کجام !!! چکار کردم

کار درستی کردم ؟؟؟؟؟ نمی دونم !!! باور کن نمی دونم!!!!

اما از یک چیزی مطمئنم

و اینکه دلتنگتم

دیوانه وار دلتنگم.....

و همیشه دوست دارم ............. همیشه عاشقتم

و شاهد آن قطرات اشکی که  الان بی محابا جاریه......

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 29 شهريور 1388 و ساعت 01:39 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
دوربرگردان 100k

 

 

تا حالا شده بیفتی توی یه جاده ی قشنگ که دلت میخواد تا اخرشو بری؟

بدون اینکه بدونی آخرش کجاست؟

چی میشه؟

چی منتظرته؟

با اینکه میدونی این جاده دور برگردون نداره

حالا دور برگردون یعنی سقوط

.

.

.

.

.

.دیگه دیره..

.

.

.

خوابه؟

رویاس؟

سرابه؟

نیست؟

..

.
.

نیست...

رفت...............................................

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 21 شهريور 1388 و ساعت 13:56 ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
دلم گرفت

غروب آفتاب - رامسر

 

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 14 شهريور 1388 و ساعت 12:52 ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
خداحافظ

 

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای قطره شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

 

 به خدا می سپارمت

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 9 مرداد 1388 و ساعت 22:06 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
بیدارم...

 

                                                  
 
پاسی از شب گذشته
ومن بیدار
قلمی
کاغذی
شعری
رازی فاش
....

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 20 تير 1388 و ساعت 02:23 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
به که باید گفت؟

 

دل تنگ توام، این را به که باید گفت؟

به کدامین لغتی باید گفت؟  به کدامین خط زیبا نگاشت؟

چه کلامی گویم ؟عددش می خواهی ؟

تو بخوان از ………………..تا ………………………………………تو بخوان عشق

تمام

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 19 تير 1388 و ساعت 19:17 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
شب كه ميشه به عشق تو غزل غزل صدا ميشم...ترانه خون قصهء تموم عاشقا ميشم...

 

 

من این حروف نوشتم چنانکه غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 19 تير 1388 و ساعت 18:52 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
از دوست به یادگار دردی دارم...

ایمانم...

یکسال قبل تنها بودم ...

تا اینکه عاشق شدم ...

اما بازهم تنهام ...

با این تفاوت که اینبار کسی را دارم اما انگار ندارم و ...

این آتشی است بر جانم  و ....

 بیخوابم  ...

بیتابم....

دلتنگم...

غمگینم....

وحرفهایی که در گلو مانده ........

 اما انگار باید گذاشت و گذشت....

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 6 تير 1388 و ساعت 05:23 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
نجوای شبانه

هر شب ساعتی و گاه ساعت‌ها، نام زیبای تو را صدا می‌زنم؛ گاه آرام و زیر لب و گاه بلند؛ و هر بار با دردی جانکاه از دوری. می‌دانم که می‌دانی. طنین فریاد من را در اعماق قلبت حس می‌کنی. بازتاب تپش‌‌های یک قلب عاشق را در درون سینه‌ات احساس می‌کنی.

از آن زمان که عشق آمد و بر جانم نشست، خلوت خود را نذر تو کردم و نجواهای خود را نیز. جان بر عشق گذاردم و هستی نیز. یاد، تنها یاد تو و نام تنها نام تو.

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 6 تير 1388 و ساعت 02:09 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
رقص خاک

سرنوشت من نیز آن است

که خاک شوم

در دست باد

یا در دامان آب

از این سوی به آن سوی

ولی ذره های دل من

خاک وجود من

همچنان عشق تو را

زنده نگه خواهد داشت

و در هر صبحگاهان

با هر حرکت نسیم

به رقص می آیم

و دوست داشتن را

به یاد مردمان خواهد آورد

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 6 تير 1388 و ساعت 02:06 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
خالي يعني بي تـــو , بي تـــو يعني خالي ...

 

هركي مي پرسه حالمو ميگم همه چي عاليه،

 هيشكي نميدونه چقدر جاي تــــو اينجا خاليه ،

حالا ميفهمم خالي يعني چه حس و حالي

Cage

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 6 تير 1388 و ساعت 01:36 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
حرفهای تنهایی من

 

دیشب شب طولانی ای بود ، خیلی کم خوابیدم ، شاید یک یا دو ساعت ؛ عقربه های ساعت با هم لج کرده بودن ، گوئی می خواستن در دل بهار یلدایی دیگر رو رقم بزنن .

بیقرار بودم...

بیقراروبیتاب...بیتابه  کسی یا عشقی و یا عزیزی

گویی صبر از کف داده بودم

برای آرامش و این سوختن باید متوسل می شدم پس

بیش از هر وقت دیگه ای بیقرار و دلتنگ شنیدن موسیقی الهی بودم ، دل به سکوت و آرامش شب سپردم و منتظر ، چشم به آسمون دوختم ... تا اینکه بالاخره انتظارم به پایان رسید ، صدای اذان از سر گلدسته های مسجد بلند شد : عاشقان وقت نماز است اذان می گویند ، قبله هم سوی نماز است اذان می گویند ، عاشقان هرچه بخواهید ، بخواهید خجالت نکشید ، یار ما بنده نواز است ، اذان می گویند ...

وضو گرفتم ، چادر سفیدم رو سرم کردم و مقابل جانماز سفید گلدوزی شدم ایستادم و ... دو جرعه جام عشق سر کشیدم ...

و برایش دعا کردم...

و بالاخره خورشید هم طلوع کرد و روزی دیگر آغاز شد ... روزی با نشانه ها و آیه های تازه .... نشانه ها و آیه های تازه .... نشانه ها و آیه های تازه ...

 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 29 ارديبهشت 1388 و ساعت 08:01 ارسال نظر .. 1 نظر وجود دارد
+ عشق بی قرار !

ای عشق بی قرار کجا می بری مرا ؟

تا اوج هر ستاره فرا می بری مرا

چون رقص مست قاصدکی در هوای دوست

از هر چه غیر اوست رها می بری مرا

بی اختیار و بی دل و بی خویش ، همچو باد

تا کوچه های خاطره ها می بری مرا

ققنوسم و اگر چه بسوزم در آتشت

با هر فنا به سوی بقا می بری مرا

مست از شراب غزل وار نرگسی

تا شعر و شور و نور و نوا می بری مرا

گوئی منم ترانه ای از عاشقی و تو

بر بالهای باد صبا می بری مرا

چون چشمه ای زلال که جوشد از آفتاب

تا سرزمین آینه ها می بری مرا

با این همه بهار که در هر نگاه توست

ای باغ بی کرانه کجا می بری مرا ؟

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 29 ارديبهشت 1388 و ساعت 01:13 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
تولد بهترینم...
 

 

ایمانم ...............................................................................................................................

دردانه سرو گلستان دلدادگیم ، تولدت مبارک


می خواهم همه ی شکوفه هایی را که قبل از تولد تو روئیدند تنبیه کنم، می خواهم در این روز آسمانی، آسمانها را آذین بندی کنم و همه فرشته ها را به جشن تولد تنها عزیز زمینی ام دعوت کنم...

نذر کردم به احترام روز تولد تو۲۸ دل شکسته را بند بزنم و ۲۸ گل شکسته را پیوند بزنم و ۲۸ پرنده ی زندانی را آزاد کنم و ۲۸ بار قبله گاه عبادت را که پیشانی توست ببوسم





مهربانم، منت سر تقویم گذاشتی و بهار را خجالت دادی و اردیبهشت را سرافراز کردی و عدد بیست وهشت را تا ابد شرمنده ی خودت کردی و بقیه سیصد و شصت و چهار روز سال را در حسرت این افتخارگذاشتی...

 عزیزم
،بیست و هشتم  اردیبهشت، سالروز شکفتنت را صمیمانه و با تمام وجود تبریک می گویم


 

لبخند زدی و آسمان آبی شد...
شبهای قشنگ مهر مهتابی شد...
پروانه پس از تولد زیبایت،
تا آخر عمر غرق بی تابی شد...

تولدت مبارک

پری

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 26 ارديبهشت 1388 و ساعت 10:52 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد
غم دوری..

 

روزگاری با غم دوری تو من ساختم
قصه ها و غصه ها با یاد تو پرداختم
با امید دیدنت یک لحظه و یک ثانیه
بارها در کنج غم شعر و غزلها ساختم
شور عشقت خانه ی دل را به بازی میگرفت
من چه تلخ این بازی بی انتها را باختم
گرچه سازت همنوا با ساز من هرگز نشد
باز اما من برایت این نوا بنواختم
بی تو سرگردان و حیران گم بدم در خویشتن
با تو اما من خودم را بیشتر بشناختم
عقل در آغوش عشقم خفته و مدهوش بود
من به رأی عشق سوی قلب سنگت تاختم
پیش چشمم این جهان تمثیلی از روی تو شد
گوییا جز تو همه دنیا به دور انداختم 

|لينك ثابت| نوشته شده توسط ٍُSeNaToR در 25 ارديبهشت 1388 و ساعت 20:56 ارسال نظر .. 0 نظر وجود دارد


[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 21 ] [ صفحه بعد ]